صدای عشق می آید از آنسوی نهایتها

کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا 
ودست مهربانش چاره  درد و پریشانی

کسی وامی کند دروازه های روشنایی را 
که تا پایان بگیرد قصه شبهای ظلمانی

زلبخندش  شکوفا  میشود باغ  گل نرگس 
زلبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی

حضورش  نور میبخشد  تمام بزم هستی را 
زنورش میشود هر جای این عالم چراغانی

سرود عشق  میخواند  فلک از شوق دیدارش 
سرود مهرمیخواند دل، این دریای توفانی

گل  فریاد  میروید زحجم  خاک  از شوقش 
به پایان میرسد چشم انتظاری های طولانی

بساط  شادمانیها  مهیّا گشته در هر جا 
رسیده فصل گلها، فصل زیبای گل افشانی

نصیب  عاشقان از فیض  دیدار گل  رویش 
نگاهی آفتابی، دیدهای از شوق، بارانی

چراغ  روشنی  باید  شبستان  ولایت  را 
ومیتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی
 
به  زیر سایه سبزش  جهان  آسوده میماند 
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی

با تشکر  از جناب آقای کریمیان

/ 0 نظر / 107 بازدید