بر سر کوی رضا-( صاحبکار)

یارب از سرچشمه ی رحمت لبی تر کن مرا

بی  نیاز از چشمه ی  جوشان کوثر کن مرا


ساغرم  را   از   شراب   معرفت    لبریز   کن

مست و سرخوش وارد صحرای محشر کن مرا


رفت عمر و مانده ام از خامی خود شرمسار

آرزوی    سوختن     دارم   کبوتر   کن   مرا


نیست تاج و تخت شاهان جهانم آرزو

با   گدایان  در  خود  آشناتر  کن  مرا


قصه ی منصور و دار و بوریا افسانه شد

بر   سر دار  فنا  منصور  دیگر  کن  مرا


از دل من شوق فقر و تنگدستی را مگیر

از قناعت رشک درویش و توانگر کن مرا

 

می کشم  در  بزم  مستان  تو  آزار    خمار

زان می نابی که می دانی به ساغر کن مرا


زین مس پست وجود خود به تنگ آمد دلم

آشنا   بازار  عشق  کیمیاگر    کن   مرا


تا  برد بر طالع  من  رشک  رضوان  بهشت

خاک کوی زاده ی موسی بن جعفر کن مرا


تا شود از خرمن فیض نصیبم دانه ای

در  طواف  آستان  او  کبوتر  کن  مرا


از تمنای دو عالم کن سهی را بی نیاز

بر سر کوی رضا از خاک بستر کن مرا

( صاحبکار )

/ 0 نظر / 51 بازدید